عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
173
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
متأثّر ساخت عموم برسم معمول در مجالس عزا مجتمع گشتند . امّا گشتاسب همين كه پشوتن شرح مردن اسفنديار و پيغام او را شرح داد چنان پشيمانىاى احساس نمود كه قادر بناله و ندبه نبود . سرشك از ديده فروريخت و دنيا بر او تاريك شد . رستم برحسب توصيهء اسفنديار كمر به خدمت بهمن بربسته بتهذيب و تأديب او كوشيد پس نامهاى مبنى بر تعزيت به گشتاسب نگاشته شرحى حاكى از بيگناهى خود معروض و صدق بيانات خود را بشهادت پشوتن متّكى نمود . گشتاسب عذرش را پذيرفته كيفيّت حال خود را براى او تشريخ نمود و تقاضا كرد بهمن را بدربار او اعزام دارد تا خود را به دو تسلّى دهد رستم ، بهمن را با تشريفات تمام اعزام داشته هداياى بسيار به دو داد . خود نيز با افراد خانواده و سپاهيانش او را مشايعت كرده در كمال خوشبختى به خدمت جدّش اعزام داشت . چشم گشتاسب به روى او روشن و از اينكه دانا و مؤدب بآداب رستم شده بود بسيار خرسند گرديد . چون از فرط كهولت گشتاسب را اجل فرا رسيد لبّيك حق را اجابت و سلطنت را پس از يكصد و بيست سال عمر به بهمن واگذار نمود چنان كه بشّار بن برد در اين اشعار در شأن گشتاسب گفته : قومى اغبقينا فما صيغ الفتى حجرا * لكن رهينة أحجار و أرماس روي مشاشى فإنّ الدّهر ذو عبر * أفنى قبادا و أوهي ملك بشتاس « 1 » پادشاهى بهمن بن اسفنديار همين كه بهمن از ماتم جدّش فراغت يافت و مراسم تعزيهدارى خاتمه پذيرفت خود بر تخت سلطنت جلوس كرده تاج بر سر نهاد و خاص و عام را بار داد و ضمن خطبهء خود خلق را بانجام نيكوترين مواعيد دلگرم ساخته با حظّ وافر از فر ايزدى و عقل كافى و فضل وافى امنيّت قضائى خلق را تضمين و دوام ملك و قوام دين را تامين نمود بهمن جمع بين مهابت و محبّت كرده بود . غزوات بسيار كرد و در آبادى كشور كوشش
--> ( 1 ) مى بده كه جوانهم از سنگ ساخته نشده ولى سنگها و قبرها انتظار او را دارند . روحم را سرشار كن چه دهر پرفن قباد را نابود و ملك گشتاسب را منقرض ساخت .